تبليغاتX
هبوط


                                            

                                           

 

بهار سال قبل یک همکار از نوع (علمی، فرهنگی، هنری، سیاسی و...)خواندن کتاب نیروی دلتا رو بهم توصیه کردند، وقتی از وجود چنین کتابی اظهار بی اطلاعی کردم فهمیدم که بی اطلاع بودنم چیز عجیبی نیست چون آنچنان کتاب معروفی نبود. جناب صراف آن روز شدیدا از محسنات این کتاب داد سخن دادند و قرار شد کتاب رو که از طریق واسطه ای از دانشگاه شیراز گرفته بودند برسونند به من و من سر یک هفته پسش بدم .متاسفانه اون زمان شرایطی پیش اومد که تو اون یک هفته نتونستم کتاب رو بخونم و شب آخر یک نگاهی بهش انداختم و سر موعد بردم تحویلش دادم با اون توصیفات به دلم موند که چرا نتونستم بخونمش تا اینکه امسال رفتم نمایشگاه رسانه های دیجیتال. این نمایشگاه با تمام کاستی هاش و در اوج مزخرف بودن برای من محاسنی داشت. اول دیدن دوستان قدیمی، دوم دیدن عده ای از دوستان مجازی که تا به اون روز توفیق دیدارشون رو نداشتم و اما سوم دستیابی دوباره به کتاب "نیروی دلتا". همکار گرامی امسال در نمایشگاه کتاب، این کتاب رو میبینند و یکی هم برای من میخرند. سورپرایز بسیار خوبی بود و شدیدا خرسندم کرد.

واما "نیروی دلتا" نوشته چارلی بکویث فرمانده عملیات نافرجام طبس میباشد که در آن به باز نویسی خاطرات این فرمانده از جمله حادثه طبس پرداخته شده است. جدای از پرداخت دقیق و ریز به عملیات شکست خورده نجات گروگانهای لانه جاسوسی امریکا، در کل زندگی و خاطرات این فرمانده نظامی ایالات متحده دارای نکات آموزنده شخصیتی و مدیریتی بسیاری میباشد.

ترجمه فارسی این کتاب با آیات مرتبط و پر مضمون سوره فیل آغاز شده است:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ   

أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ...   

 

 

پی نوشت:

1. به قولی؛ شكست كارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریكا نشان دهنده نقش تعیین كننده شکست طبس در سیاست آمریكاست، و البته آن هنگام كه طوفانی درمی‌گیرد، بازنده همیشه آمریكاست. طوفان، حركتی كنترل ناشدنی است و این آسیب پذیرترین نقطه در سیاست آمریكا است. (همیشه یاد اوری طبس من رو به یاد خروش اروند و عملیات حیرت انگیز و غرور افرین والفجر 8 می اندازه)

2. آخرین چاپ این کتاب متعلق به سال78 میباشد لذا گمان نمیکنم براحتی بتوان آن را از بازار کتاب خریداری کرد. کسانی که اشتیاق به مطالعه آن دارند ترجیحا میتوانند کتاب را از کتابخانه ها و افراد مختلف به امانت بگیرند.

3. دیروزکه با دوستان بودم فضای ایجاد شده یک بار دیگه این رو بهم یاد آوری کرد که خوش گذروندن مثل دوست داشتن میمونه، نیاز به هیچ بهونه ای نداره خیلی راحت میشه با یک قرار کوچک و دیدن دوستان لحظات خوشی رو رقم زد امان از روزی که غصه برسه، که حتما پسش کلی دلیل داره، همونطور که پس هر نفرتی پر از دلیله.

4.اینهم عیدانه شما

"اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس
خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس

آيا  مسيح ايران كم داده مرده را جان
جاني دوباره بردار با ما بيا به پا بوس

خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او
رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس

روياي نا تمامم ساعات در حرم بود
باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس....."

 

و اما! دیشب وقتی اقا تو سخنرانی در جمع نخبه ها فرمودند:"يك سينه حرف موج زند در دهان ما" یاد حرف عزیزی افتادم که میگفت:" اقا مالک میخواد که حرف رو از سکوت اقا بفهمه".

سخنرانی دیشب خیلی مهم بود یک بار دیگه برگردیم به اون سخنرانی و محور های مهم رو در بیاریم. اینجا مخاطبم کسانی نیستند که با اصل ولایت مشکل دارند روی سخنم با کسانیه که دم از ولایت مداری میزنن ولی همچنان پشت کروبی و موسوی ایستادن

 همین دیشب اقا فرمودند" مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصاب‌شكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسى‌اى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا.عده ای از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنه‌گردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مى‌آورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مى‌آيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد."

صریح تر و واضح تر از این صحبت کردن دیگه ممکن نیست! تکیلف خودتون رو روشن کنید.  

                                                 بله با شمام!

 التماس دعا. یا حق

 

+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

همیشه صحبتهای اقا و نکته های ریزی که بهش اشاره میکنند تو تشخیص راه از بیراه برام بهترین چراغ بوده .گاهی واقعا دلم میگیره وقتی عده ای رو میبینم که هنوز نتونستن خودشون رو بزنن به دریای ولایت. اینبار هم با دیدنه استقبال پر شور وعاشقانه مردم شمال کشور از آقا زیر رگبار بارون احساسات عجیبی بهم دست داد

اول احساس شادی عمیقی بود که وجودم رو گرفت. از اینکه میدیدم، برخلاف شایعاتی که ضد انقلابهای داخلی و خارجی درست کردن مبنی بر بریدن ملت از ولایت، مردم باز با تمام وجود حتی وقتی ولی امرشون میگفت: شما زیر باران هستید و من معذب هستم عاشقانه شعار سر دادند که" باران رحمت آمد رهبر ما خوش آمد"  ناخود آگاه یاد شعاری از قبل از انقلاب افتادم که وقتی ازهاری ادعا کرده بود این صداها نواره و صدای مردم نیست، مردم به خیابونها ریختند و یکپارچه فریاد زدند" ازهاری بیچاره، بازم بگو نواره، نوار که پانداره" . فکر کردم چطور ممکنه آدمهایی چنان کور و کر باشند که نتونند ابراز عشق و علاقه و ارادتی اینچنین خالصانه و واضح و آشکار رو از طرف ملت نسبت به رهبر این مملکت ببینند و با بعد با خودم گفتم: اتفاقا میبینند و کاملا هم از این عشق و ارادت مطلعند و چون همین رو خطر بزرگی برای خودشون میبینند سعی میکنند انکار کنند.

 

                

 

دوم یک جور احساس حسادت بود نسبت به مردمی که اونجا زیر بارون ایستاده بودند و قطره های بارون داشت از سر و روشون میچکید. دلم میخواست اونجا بودم تا قطره های بارون با صدای روح نواز آقا قاطی میشد و روح و روانم رو میشست و تازه میکرد.

 

                

 

سوم یک حس خاص بود. یک حس تلخ، با صحبتهای اقا اونجا که گفتن: "ببینید چه چیزی دشمن را خشمگین میکند، آن چيزى كه دشمن را خشمگين ميكند، اين همان خط درست است. آن چيزى كه دشمن را مشعوف ميكند، ذوق‌زده ميكند، سعى ميكند بر روى او هى تكيه كند؛ آن خط كج است؛ اين همان زاويه‌دارى است در بسيارى از موارد آن جائى كه اشتباهى پيش مى‌آيد، با اين معيارها ميشود آن اشتباه را برطرف كرد." یاد عده ای افتادم که تو اتفاقات اخیر علی رغم سابقه ای که داشتند سر از صف حضرات سبز در آوردن و تلخیش از اونجایی بیشتر شد که حتی بعد از اینکه دیدند هم نوا با نوای دشمنان انقلاب شدند نتونستند راه خودشون رو جدا کنند. چند بار به طرق مختلف سعی کردم این دوستان و هم وطنان رو مخاطب قرار بدم و این بار باز هم این دوستان رو دعوت میکنم به تفکر و تدبر بیشتر روی حرفهای رهبر فرزانه و مدبرمون و این جمله از سید آوینی عزیز که گفت:"راهی که دشمن برای ذلت ما انتخاب کرده است بهترین راه است تا برای عزت خویش انتخاب کنیم، بازگشتن درست از همان راه که او ما را برده است."

                                                                                                         ومن الله توفیق

 

پی نوشت:

۱.گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

  گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

  گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند

  شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز

 ۲.در وبلاگ نفسانیات یک من، مطلبی هست با عنوان دوستت دارم مرد اگر مایل بودید بخونید من که خوندم و خوشم اومد فقط اخرش به این نتیجه رسیدم این کلمه دوست داشتن اونقدر برای احساسات دم دستی و زود گذر استفاده شده که مفهومش رو از دست داده. ای کاش فرهنگستان ادب پارسی یک همتی بکنه و یک کلمه جدید بسازه برای بیان احساسات عمیق و ریشه دار.

۳.التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 6:4 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

دیشب سخنرانی احمدی نژاد باعث شد تا به بهانه دیدن مراسم و حواشی آن از ماهواره جهت صرف شام خراب شوم منزل عزیزی و دلی از عزا درآورم. آخر شب میزبانان به خواب رفتند و من ماندم و بی بی سی پرشین و صدای امریکا. خدا عوامل هر دو شبکه را خیر دهد که حسابی خاطرمان را که از عصر به سبب دیدار رفقا و گشت و گذار مفرح شده بود مفرح تر کردند با برنامه هاشان. بسی خندیدم و روانی تازه گشت. تا به حال اینهمه حرف احمقانه و بی ذره ای تفکر، یکجا نشنیده بودم که در این چند ساعت پای برنامه های این دو شبکه وزین!! شنیدم.

به دلایلی شدیدا مخالف داشتن ماهواره در منزل بودم و هستم و دیشب دلیل دیگری بر دلایلم اضافه شد و آن اینکه واقعا احساس کردم حیف از وقت نیست که صرف شود جهت دیدن چند مجری احمق و چند گزارشگر که ذره ای فن گزارشگری نمیدانند و شنیدن حرفهای عده ای ایرانی که هر چه سعی کردم از بین حرفهای حد اقل یکیشان 4 جمله حرف حق که نه، چهار جمله دارای مفهوم درست بشنوم تلاشم نتیجه ای نداد. و فکر کردم همان وقت را میشود گذاشت برای مطالعه ای مفید و یا گفتگو با دوستان و اعضاء خانواده و یا حتی استراحت برای جبران کسری خواب هفتگی، چه بسا خواب که باشی درست که کار مفیدی نمیکنی ولی لا اقل استراحتی به مغز داده ای و حرص هم نمیخوری از دست حماقت برخی. و جالب اینکه افراد مذکور عجب ارادتی داشتند نسبت به اوباما و من با خود می اندیشیدم "چه بخت برگشته ایست این پرزیدنت اوباما با این ارادتمندانی که نصیبش گشته!".

نکته جالب دیگر اینکه گزارشگر خلاق و فیلمبردار خلاق تر بی بی سی که به ادعای خودشان شاهد تجمع چند صد نفری سبزپوشان در مقابل سفارت ایران در لندن بودند از ابتدا تا به پایان فقط از یک زاویه تنگ یک تجمع ده، پانزده نفره را به تصویر کشیدند! و صد البته این خلاقیت میتواند دلایل متعددی داشته باشد از جمله نداشتن امکانات جهت فیلمبرداری! ویا کم عرض بودن خیابانهای لندن!!! و نبود فضای مناسب جهت چرخش دوربین.شاید هم همه اینها از تفکر نوع دوستانه این عزیزان ناشی میشد از ان جهت که  رعایت حالمان را کردند مبادا از دیدن خیل عظیم چند صد نفره سبزپوشان قالب تهی کنیم! لذا از همین تریبون نهایت تقدیر و تشکر خود را از عوامل این دوشبکه وزین اعلام میدارم.

بی بی سی مچکّریم، وی اُ اِی مچکّریم.

والبته جهت درک هر چه بیشتر اعداد و ارقام مورد ادعای( موج سبز که چه عرض کنم، کَف سبز) خواندن این مطلب مفید میباشد

پروردگارا دشمنان مارا از عقلا قرار بده، آمین.

 

پی نوشت:

1.از گورکنی پرسیدند تو که هشتاد سال است گور میکنی عجایبی هم دیده ای؟ گفت: عجیب تر از این ندیدم که 80 سال است گور میکنم و هنوز باورم نیست که روزی خواهم مرد و آن روز ممکن است همین امروز باشد. "مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم ، جرس فریاد میدارد که بربندید محملها". دیدن کامنتهای این وبلاگ شاید کمکی باشد برای درک این مطلب(فاتحه فراموش نشه).

2.اکنون کاری را شروع میکنم که میتوانستم پنج سال پیش شروع کنم، اما از اینکه برای آن پنج سال دیگر صبر نکردم دلشادم.

3. یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

    آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

4.التماس دعا( برای درک این پی نوشت به پی نوشت مطلب سفره خالی مراجعه شود)

یاحق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

حرف و عمل آدمی از روی ایمان که نباشد نتیجه ای جز این نخواهد داشت.

بنیان که سست باشد به جایی جز این ختم نخواهد شد.

سر کرده ها کم اورده اند، همه. یکی با صدایی لرزان سخنرانی میکند، باور نمیکنی این هم اوست که گمان میکردی هرگز باد غبغبش نخواهد خوابید. دیگری تئوری ها را به ابطال کشیده و آن دگر به یاوه گویی افتاده و خود را مضحکه کرده است.

تو مانده ای و شیرجه ای که زده بودی به امید شنا در آب، باتلاق است، بیش از این دست و پا مزن، فرو تر میروی.

 

پی نوشت:

۱. نواب ها به کنار، ناز شصت گلسرخی که لا اقل به دفاع از خلق ایمان داشت و در ایمانش راسخ بود.

۲.بگذریم از اینکه با عملکرد صدا و سیما موافقم یا مخالف

۳. هان ای کوه بلند، ای سراپا همه بند، از تو این تجربه آموخته ام

    که نلرزد دلم از غرش سنگین زمان، و هراسی ندهم راه به دل از طوفان

    کاه بودن ننگ است، کوه می باید بود ....

۴. پروردگارا! یاریم کن، آنچه را که دیر میخواهی من زود نخواهم و آنچه را زود میخواهی، دیر نخواهم.

۵. خواندن این مطلب  را از وبلاگ ایلیا به دوستان توصیه میکنم

یا حق

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

                               

                                                                       

                        

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد: کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری  کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت: آقا سفره خالی میخرید؟!

 

پی نوشت:

1)     کمیته امداد اعلام کرده کسانی که میخوان تو این ایام به نیازمندان کمک کنن میتونن برای اطعام هر فرد 3500 تومان و برای سبد غذایی یک ماه  یک خانواده 40000 تومان پرداخت کنن .برای کسب اطلاعات بیشتر میشه به کمیته امداد مراجعه کرد. (شاید با یک هفته صرفه جویی بشه یک سبد برا یک خانواده تهیه کرد و شاید همین بتونه اندکی فقط اندکی از  عذاب وجدانی که موقع  دیدن سفره های پرمون بهمون دست میده رو کم کنه)

2)     چقدر میچسبه درست اون موقعی که به واسطه فهمیدن مشکلات یک رفیق قدیمی و شنیدن درد و دل هاش حسابی حالت گرفته شده  یک هو یک رفیق دیگه ای بی خبر از همه جا برات اس ام اس بزنه "یارب نظر تو برنگردد، برگشتن روزگار سهل است"

3)     الهی رضِّنی مِن العِیش بِما قَسَمتَ لی...

4)     باز هم التماس دعا (این التماس دعا ها الکی نیست ها. اون جایی که میگید خدایا همه التماس دعا کننده ها اونوقت این پی نوشت به داد میرسه)

5)     یا حق

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

                   

 

چقدر سخت و باور نکردنیه و چقدر شوکه میشی وقتی میفهمی موسی، همون پسری که دکترای فیزیک داشت،همون که قرار بود تا چند ماه دیگه فوق دکترا شو از هلند بگیره و برگرده، همون که همه آشناهاش رو ایمان واخلاقش قسم میخوردن، همون که از بچگی بی پدر بزرگ شد و مادرش با همه نداری و بدبختی تونست نه یک فوق دکترای فیزیک که یک فوق دکترای اخلاق تحویل اجتماع بده همون که با اینهمه سال زندگی اون ور آب تو اوج جوونی هنوز حتی  فرامش نکرده بود روز جشنهای شیعیان تو دانشگاه شیرینی پخش کنه، همون که خیلی وقت بود داشتن به خاطر تبلیغ اسلام تهدیدش میکردن، همون که خیلی وقت بود براش خط و نشون میکشیدن....اره، خیلی طاقت فرسات که یک هو بشنوی "شهید شد! شهید راه اسلام، به همین راحتی.

 سید عزیز روزی گفت: "راه جهاد اصغر بسته شد، راه جهاد اکبر که بسته نیست ..."

و اونوقت درست اون زمانی که تو داری تو کتابها دنبال معنی جهاد اکبر و جهاد اصغر میگردی و هزار جور تفسیر و توضیح بالاش میاری و فلسفه بافی میکنی و تو حضیض افکار روشنفکر مابانه ات غلط میزنی، موسی راه جهاد اکبر و اصغر رو همزمان باز میکنه. این بار موسی ست که میمونه و باز من و تو با زمان پیش میریم، زمانی که هر روز داره ما رو به انتهای خودمون نزدیک میکنه و غافلیم ...

رفیق عزیزی گفت: چرا نباید این شهادت رسانه ای بشه؟ و من با خودم گفتم: رسانه ها پر شده از اقا سلطان ها، دیگه جایی برای موسی باقی نمونده. خواستم بگم:جای موسی تا ابد در دلهای ماست دیدم که این دلهای سیاه و پر از کینه و نفاق و... مامن خوبی حتی برای یاد او هم نیست ...

باز صدای سید مرتضی عزیز تمام وجودم رو مرتعش میکنه" و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی، كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی..."

 

پی نوشت:

1.دیشب به دوست بزرگواری که خیلی حق به گردنم داره،

گفتم:یک نقطه بیش فرق میان رحیم و رجیم نیست

        از نقطه ای بترس که شیطانیت کند

گفت: متحول شدم.

گفتم: مسخره نکن.

گفت: نه جدی میگم، یک ترس شیرینی ریخت تو وجودم.

یک هو یک ترس تلخی ریخت تو وجودم، یا رب ارحم...

2. پروردگارا اگر من شایسته رحمت و مهر تو نیستم، تو شایسته ای بر اینکه جود کنی بر من به فضل وسیعت،خداوندا جود تو امید مرا توسعه میدهد و عفو تو بهتر است از کردار من، خرسندم نما به لقاء امر خودت، روزی که حکم کنی در آن، میان بندگانت.(مناجات شعبانیه)

3. شعبان هم تمام شد. به تعبیری از دست رفت، پروردگارا توفیقم ده تا رمضان را انگونه که باید دریابم...

اللهم صَلِ عَلی محمدٍ وآل محمدٍ وعجِل فرجهُم (برای شادی شهید اوینی و شهید موسی)

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

                

 

کندلوس...

           "....."  ...

                      "رویا و حقیقت"

                                   و چه تلخ است با آن رویای شیرین چشم بستن

                                                                      و بر این حقیقت تلخ چشم گشودن....

 

 

پی نوشت: دل نوشته است و قبل تر ها گفته بودم که دل نوشته هیچ نمیخواهد، نه پیش نوشت و نه پی نوشت.

یا حق

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

                                  

مهدیا

به عشقت تمامی شاخه گلهای خشکیده ام را دور خواهم ریخت و با تک شاخهء نرگسی به انتظار غریو انا المهدیت خواهم ماند.

بیا که دلبرم تنهاست...        

                               بیا که

بی تو چندی ست که در کار زمین حیرانم

مانده ام، بی تو چرا باغچه مان گل دارد؟

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه امید جهان شد که در آن

هر چه دل، سمت خدا دست توسل دارد 

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها

تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد...

                                                                   حمید رضا برقعی

 

پی نوشت:

میلاد  یگانه صاحب دل عشاق حضرتش بر تمامی منتظران وصالش مبارک

التماس دعا در این ایام

یا حق

 

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

 

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی....

 

 

               

 

 

پی نوشت:

زبونی آن است که بدانی و اشتباه کنی و جبونی آن است که بترسی از آنچه برگرده توست. چه تلخ است افزودن جبونی بر زبونیِ اشتباه...

یا هادی من استهداه  اهدنا الصراط المستقیم بحق هذا الیوم و بحق محمد و اله الطاهرین

اعیاد هم گوارای وجود.

یا حق

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

 

                           

" چنین پیش بینی میکنم و از هم اکنون آثار آن پدیدار شده که ایمان محمد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود و به عقیده من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید شود طوری در حل مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادت ارزوی بشر تامین خواهد شد "  

برنارد شاو    

با سلام به ساحت مقدس پیام آور نور و رحمت، این مرد بزرگ تاریخ که بشر را از ظلمت جهل و شرک رهایی داد و درس محبت و انسانیت و آگاهی و آزادی آموخت. و با تبریک روز میلاد اسلام، این دین آزادی و آزادگی به تمامی آزادگان جهان. 

بعد از بحثهایی که این روزها با دوست بسیار عزیزی داشتم در مورد برگزیدن راه زندگی و نحوه تبلیغ اسلام و اندیشه های اسلامی. بر آن شدم تا به مناسبت روز مبعث مطلبی را در همین راستا با استفاده از اندیشه های ناب استاد بزرگ علم و اخلاق و معرفت و جهاد ، شهید مطهری بیان کنم.

آموختن سیره پیامبر در همه ابعاد زندگی وظیفه ای شرعی، دینی و انسانی برای هر مسلمانی است . یکی از مسائلی که از سیره رسوال الله باید آموخت نحوه برگزیدن هدف و وسیله های رسیدن به آن میباشد انسان مسلمان ابتدا باید در هدفها مسلمان باشد یعنی هدفش مقدس و عالی و الهی باشد و تمام هدفهایش در یک کلمه خلاصه شود و آن خداست و رضای خدا .

درمرحله بعد انسان برای هدفهای پاک و مقدس خود ناچار به استفاده از وسایلی است.واین سوال مطرح میشود که آیا اگر هدف الهی بود میتوان از هر وسیله ای برای رسیدن به آن هدف استفاده کرد؟ و بهتر بگویم ایا هدف وسیله را مباح میکند؟ مثلا برخی در شب مبعت پیامبر به دنبال عیش و نوش و فسق فجورند و میگویند شب سرور است !!

بهترین روش برای رساندن پیام حق آموختن سیره پیامبر در این زمینه است.تمامی مکتبها برای حرکت دادن بشر آمده اند اما حرکت بسوی کجا؟ به سوی منافع اورندگان مکتب، یا حتی مقدس تر که بگویم میشود بسوی حقوق خود مردم. که ای محروم برو و حق خودت را استیفا کن . اما حرکت بزرگ انبیا حرکتی است که انسان را از منزل نفس بسوی حق سوق میدهد. یعنی بشر را از خود رهاندن و به حق رساندن. یعنی تنها شمای مظلوم را علیه من ظالم بر نمی انگیزد بلکه من ظالم را نیز علیه خودم بر می انگیزد که نامش میشود توبه.

توجه به این نکته ضروری است که تبلیغ اسلام کار آسانی نیست زیرا که یک جریان یک بعدی نیست و چند بعد دارد ۱. ابلاغ به حس،که همان ابلاغی است که به روئیت یا سمع برسد ۲. ابلاغ به عقل و فکر بدین صورت که اسلام بر خلاف مسیحیت که میگوید: ایمان با عقل ارتباط ندارد، کاملا یک دین عقلی است. چنانچه خداوند در  قرآن میفرماید: "انا اَرسلناکَ شاهِداً و مُبشراً و نَذیراً و داعیاً اِلی اللهِ بِاِذنِه" * پیامبر را داعی الی الله میخواند که دعوت به بزرگترین حقایق عالم را دارد. دعوت به چیزی که عقلهای بشر را میشود به آن سو هدایت کرد چیزی که با دلیل و برهان و حکمت و منطق قابل قبول است ۳. ابلاغ به دل چرا که دین مثل یک مسئله ریاضی نیست که وقتی با برهان و دلیل ریاضی وارد عقل کسی شد تمام شود. پیام الهی باید گذشته از اینکه در عقلها نفوذ کند در دلها نفوذ یابد و تمام وجودش را در اختیار بگیرد و اینجاست که ابلاغ مبین پیامبر رخ مینماید .

پروردگارامارا قدردان اسلام و قرآن قرار بده و توفیق عمل و خلوص نیت به همه ما کرامت فرما و نور محبت و معرفت پیغمبر و آل پیغمبرت را در دلهای ما بتابان.

یا حق

 

پی نوشت:

۱. از اقای مجد  بسیار ممنونم به خاطر دعوتشان از من برای نوشتن در هیئت وبلاگی و شرمنده ام که نوشتارم در حد استطاعتم شد و قلم حقیر عاجز از اجابت مناسب و در خور این حرکت بود .

۲. همیشه خواندن و شنیدن مطالب استاد شهید مطهری روشنگر ذهن تاریکم بوده و هست. دوستانی رو که هنوز چنگی به این اثار ارزشمند نزدند دعوت میکنم به خواندن و بقیه دوستان رو به بازخوانی این اثار که در هربار مطالعه  نقاط جدیدی روشن میشود.

*سوره احزاب آیه ۴۵

 

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سمیه فیروزفر |

عجب رنج بزرگی‌ست "زنده بودن"، حتی "بودن"، خود، مصیبتی‌ست و ، "ماندن" که می‌کشد! درد بزرگ و بی‌درمان "گم کردن" است، "دورافتادن".

 

خانه
پست الکترونیک
آرشیو